تبليغاتX
گاه نوشت

گاه نوشت

جایی برای مطالعه

میخوام اولین پست رو که دیروزگفتم در مورد اخبار روز دنیای موبایل بگزارمو در مورد گوشی ها موجود یه صحبتی کنم.

ابتدا بر اساس سیستم عالم صحبت می کنم الان در ایران سیستم عامل در حال گسترش اندرویید هست این سیستم عالم متن باز هستش واز لحاظ زیبایی های گرافیکی در رابطه با کاربر بسیار خوب هستش اما به علت عدم بهینگی برای سخت افزار هایی که روی اوننصب میشه همیشه در تمامی برنامه هایی که اجرا می کنید یا هنگامی که در نت می گردید یا در خود دسکتاپ حرکت می کنید یک مقداری کندی رو احساس می کنید این البته در صورتی که شما با بقیه سیستم عامل های موجود در بازار کار کرده باشی و بدونید چطور از گوشی کار بکشید.البته این ایراد بیشتر برای گوشی های اندروییدی تک هسته ایی یا قیمت های پایین تز از ۸۰۰ هزار تومن الان گوشی های چهار هسته ایی و گرون هستند که واقعا بهینه اندمن براتون یک مثال از تجربه ایی که با یک گوشی مثل گالاکسی اس پلاس که زیر ۸۰۰ تومن قیمت داره میزنم این گوشی دارای سی پی یو ۱.۴ گیگاهرتز هستش با رم ۳۵۰ بعد از یکماه که دوستم خریدش و تعدادی برنامه روشنصب کرد تستش کردم مثل باز کردن چند تا برنامه سریع حرکت بین برنامه ها ودر نهایت بستنش باید بگم کند بود و در نهایت همهبرنامه ها روبستم ودیدم از رم ...

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:22  توسط حسن فتح الهی  | 

مثل همیشه یک دو سه ماهی نبودم!اصولا وقت وحوصله آپدیت کردن نداشتم الان برگشتماحتمال زیاد بخوام موضوع وبلاگی به ای تی ربط بدم شایدم کلا دامنه روعوض کنم در هر صورت بزودی می خوام اخبار روز دنیای موبایل و تبلت روبصورت خلاصه و بیشتر برای تقویت زبان انگلیسی خودم بزارم رو وبلاگ حالا یا اینوبلاگ یا وبلاگجددی


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:46  توسط حسن فتح الهی  | 

لطفاادامه مطلب را دنبال کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 20:6  توسط حسن فتح الهی  | 

با سلام

نزدیک 3 ماه بیشتر بود که مطلبی نزدم حقیقتا دو علت عمده داشت یکی درگیری های بیهوده و الکی مثل همیشه با این نظام آموزشی دانشگاهی و بعضی اساتید متاسفانه... بی خیال نه همه اساتید بعضی هاشون . و دلیل دیگه نا امیدی از خودم و همه ایرانیان. جدا دیگه از هموطنان کاملا قطع امید کردم و حقیقتا هیچ راهی جز انداختن سر پایین و مثل بقیه دانشجوها که تو مطالب قبلی مسخرشون کردم ندارم . من قبلا نظرم رو نسبت به وقایع سیاسی کشور اعلام کردم و اعلام می کنم تا وقتی که اعتدال میدان دار نباشد هیچ چیز در کشور درست انجام نمی شود چه وقتی که با میلیارد ها تومان هزینه به استان ها بریم و داد بزنم لیست مفسد اقتصادی تو جیبمه تا وقتی که مفاسد اقتصادی بزرگ رو از خودم و دار و دسته اش در بیارند!و تا وقتی که دوباره درتلویزیون گفت و گو بامردم بگزاریم اما من هر چه نگاه کردم فقط خودش بود و یه مجری جهت دلقک بازی و خنداندن مردم با یک لبخند کریه که اگر نبودش بهتر بود. بگزریم.

چرا نا امید شدم؟!من میگم اعتدال یعنی به معنای کلمه در تمامی رفتار و جوانب زندگی باشه یعنی منی که منتقدم معتقدم طرح مسکن مهر طرح خوبی بود ای کاش با نظر اقتصاد دانان میومدن در کنارش وضعیت بازار رو بهتر کنند میگم هدفمندی یارانه ها تنها را حل بسیاری از درد های جامعه مثل اسراف بد ولی چرا اینقدر عجله داریم؟ بگزریم

چرا اینقدر بریده بریده میگم چون واقعا حرف زیاد دارم اما می خوام کوتاه و با جمع بندی باشه.ببینید وقتی من می بینم در تمام طول زندگیم از بلوغ سیاسی تا الان به مردم گفتم مردم بیاید الکی اعتراض نکنیم و شروع کنیم از خودمون با اصلاح رفتارمون در عمل و در درون جامعه رو اصلاح کنیم بعد اینهمه مدت مثلا یک دانشجو که اینهمه فعالیت سیاسی کرده تند رفته کمیته انضباطی رفته !! در آخر میاد میگه که راستی این کتابه چند تا سوالش خیلی خوبه که از فلانی پرسیدن! حقیقتا خواستم از اتاق بیرونش کنم نه بخاطر اون کتاب چراکه کتاب نوشتن آزاد نه بخاطر سوال که سوال کردن آزاده بخاطر اینکه این آقا نمیاد بگه خوب حالا که این سوالا رو پرسیدند باید یکی بهم جواب بده دیگه!!!درسته؟هر سوال باید جواب داشته باشه یا اگر خودم نبودم از یکی از همفکرام بپرسن تا ج بده وقتی نه خودم و نه همفکرام نیستیم که ج بدیم دیگه چرا بگیم این دو سه تا سوالش خوبه!اصلا من میگم کل سوالات خوبه وقتی جواب داشته باشه!

هیچی نگفتم جز دعا برای ارامش اعصابم .اهای دوستان و خوانندگان که میاین اینجا ترو خدا اعتدال نه اونقدر تند بگین و بنویسین و نه اونقدر کند بگین و وایستین. عدم تعادل در جامعه بیداد میزنه از اون وقتی که من میرم دختر مردم رو به مفت مفت بگیرم اما نوبت خواهرم رسید پدر صاحب دامادو در بیارم تاگفتار و منش سیاسی بالاخره در جامعه ما ارزش هایی هست و در کنارش سطحی از تحمل هم هست باید انسان ضمن حفظ تعادل در نهایت ممکن باشه اگر در جایی خواست صحبت کنه یا موضع بگیره دید موضعش با اونا یکی نیست سکوت کنه نه اینکه از روی ریاکاری طرفدار اونا بشه!بخدا اینقدر دورویی و ریاکاری دیدم از دست خودم و این مردم فراری هم البته منهم دیگه برام عادی شده و اصلا موضعی نمیگیرم دیگه بهترین روند در زندگی روزمره هم همین شده خیلی جاها بوده که می تونستم صحبت کنم اما وقتی دیدم در گذشته با 4 ساعت صحبت کردن هنوز نظر خودش رو داره دیگه موضع نمیگرم دیگه موضع نمیگیرم که تو این دانشگاه خراب شده خاک بر سر ایلام! که الان تو تمام دانشگاه ها حتی لرستان! مناظره و شور و اشتیاق تا حدی هست اما تو این دانشگاهدانشجویان درباره حقوق بشر در آمریکا توهم یا واقعیت! درخواست موضوع میدند!اصلا حقوق بشری بیاید فرض کنیم در آمریکا نیستم و همه مردم سرکوب و منکوب و بدبختند آقا جان والا بخدا تو این کشورمون موضوع زیاد هست برای بحث کردن که حتی سیاسی هم نیست!

چه بگم؟حقیقتا دیگه خیلی وقته نسبت به خیلی از مواضع فقط اینو میگم خدایی اون بالا هست بالاخره معلوم میکنه کی راست میگه کی دروغ!تازه ناراحتم میشند میگن چرا به بخدا واگذار می کنی!یعنی من مخالف صحبت کنم نارحتند به خدا واگذار کنم ناراحت ترند!تروخدا بیاید بگین اقا من حقیقتا می خوام زندگی کنم به این خاطر این حرفا رو میزنم که کسی بهم گیر نده نیا بگو به این میگند اعتدال!!!! اره اعتدال در فرهنگ روزمره سیاسی مردم ایران یعنی اینکه در هر جایی موضع دلخواه اونجا رو بگیری منبع: ملت با شعور سراپا فرهنگ ایران!البته شاید تو منطقه ما این زیاده ولی مسلما خیلی از همین مردم همدیگه روش من رو گرفتن و کاملا سعی می کنند که خنثی باشند چون دیدند چه تایید کنند و چه رد کنند در هر صورت همش باید مورد صحبت و توهین باشند و در نهایت بعد 4 ساعت بحث با اونهمه مخالفت های عجیب با حاکمیت بیاد بگه راستی این کتابم چند تا سوالش خوبه!



+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 10:5  توسط حسن فتح الهی  | 

در این روز ها که بل بشو در عالم افتاده دیدن چهره بعضی آدم ها برای من خیلی دیدنی :

۱- کسانی که روزی دیگران را به دزدی و توطیه محکوم می کردند اکنون به لطف خدا که وعده اشحق است مفاسدی که از دور می شنیدیم رسما علیه آنها رو می شود

۲- کسانی که روزی خود را در مقام خدایی و بصیرت می دانستند و همه را به آن فرامی خواندند در میان جریانی افتاده اند که آن را ... می خوانند و نمی دانند که مردم خوب می دانند روزی بی بصیرت خطاب شده بودند

۳- کسانی که به انواع واقسام دلایل دینی و مذهبی و سیاسی متوسل می شدند تا فردی را مقدس و محبوب نشان دهند اکنون باید در برابر رمالی و کف بینی چه می گویند!

۴- کسانی که روزی سخنرانی محبوبترین افراد را بهم می زدند و چه اتفاقی که در همان رز دو بهم زنی آنچنان بر او تاختند که فک پایینش به بالاییش گفت ذکی!

۵-چهره افرادی که برای تو جیه ماندن خود در جایگاهشان می گفتند که فلانی گفته که فلانی برای این جایگاه عالی است اما می بینند همان فلانی دوم پدر صاحب فلانی اول را در آورده! و حالا نمی دانند چه بگویند مجبورا بگویند که او راسحر! کرده اند!

خداوندا از تو می خواهم در این دنیا من را از ریاکاری و لاف دروغ زدن برای قدرت برهانی!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 22:33  توسط حسن فتح الهی  | 

(این مقاله درباره قسمت بد دانشگاهاست اگر کسی استاد خوبی دارند یا مدیریت درست و حسابی طرف حساب اونا تیستند پیشاپیش از قسمت خوب عذر می خوام)

در ایران به دلیل عدم توسعه یافتگی صنعتی و اقتصادی و حتی فرهنگی! جوون ها رو مجبور به درس خوندن و فشار فراوان و هزینه زیاد برای درس خواندن می کنند و برای نوجوانان یک بهشت برین از دانشگاه می سازن تا هر جور شده این نوجوون رو تشویق کنند درس بخونه البته کار بدی نیست اما وقتی صرفا درس خواندن بدون آگاهی و بدون دادن اراده به نوجوان باشه مسلما تاثیر منفی میزاره همین باعث میشه خیلی از این نوجوان های امروز همه آدم های عجیب و غریبی برای خودشون بشن! هر کدوم عالمی دارند به دلیل نبود منطق برای پاسخ هاشون و همچنین نبود یک مدل قوی فرهنگی درست و حسابی که خانواده اونو میسازه اکثر دچار از خود زدگی می شوند و دچار انواع و اقسام تضاد ها میشن. در حالیکه اگر بجای اینکه صبح تا شب تو گوش بچه بخونن درس بخون بتوچه تو جامعه چه خبره ما رفتیم چیزی نبود! طرز صحیح زندگی کردن مثل ورزش کردن ، بحث های خانوادگی و اجتماعی(مقتضای سن فرزند) درس خوندن و فعالیت های جانبی مانند کار گروهی و فعالیت های کربردی هر کدام در جای خود انجام شود مسلما نسل سالمی تربیت می کنیم ممکن است در خانه ایی پدر و مادر مذهبی باشند اما بچه نباشد این والدین در جامعه ما از راه اجبار و برخورد های تحقیر آمیز که به خاطر برتری حکومتی این تفکر سعی می کنند بچه رو مذهبی کنند نتیجه اینکه همین بچه در آینده جدای از تضاد ها یا به شدت دین زده میشه و اگه بهش بدن حتی ادم های ریش دارو سر و ته آویزون می کنه یا اینکه مثه اونا البته با ریاکاری و بدون شناخت و فقط بخاطر منافع فعالیت می کنه و در نهایت یک آدم بدتر از پدر و مادر ازش در میاد که جز زور حالیش نمیشه و اینرو برای بچشم تحمل نمی کنه. فیلم مرگ تدریجی یک رویا با اینکه آخرش رو زیاد تایید نمی کنم اما فیلم جالبی بود مرد مذهبی بود اما صبح واسه نماز زنشو به اجبار بلند نمی کرد و خودش با صدای آروم و نه بلند نماز می خوند و در برخورد با تفکرات باز یک ملی مذهبی به دین هم علاقه نشون داد و این نکته مهمی که در خانواده های ما فراموش شده.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت 1:48  توسط حسن فتح الهی  | 

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد تنها مدت کمی به اواخر بهمن ماه و اواسط ماه فوریه باقی مانده که روز عشق فرنگی (ولنتاین) و روز عشق ایران باستان (سپندارمذگان) به فاصله ی چهار روز از هم قرار دارند ۲۵ بهمن ماه (ولنتاین) را به عشقمان تبریک بگوییم یا ۲۹ بهمن ماه (سپندارمذگان) را؟ مرغ همسایه دوباره هیبت غاز به خود گرفته است چند سالی است که ۲۵ بهمن (۱۴ فوریه) روز ولنتاین و خرید گل و عروسک ، شکلات و … در کشورمان باب شده است . اکثر جوان ها بدون اطلاع از اینکه اصلا این ولنتاین خوردنی یا پوشیدنی است، فقط می دانند که در این روز باید برای کسانی که دوست دارند هدیه بخرند. ولنتاین چیست؟ در قرن سوم میلادی که مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است به نام کلودیوس دوم . کلودیوس ، عقاید عجیبی داشت، از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد؛ از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می کند. کلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (ولنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبر دار می شود و دستور می دهد که ولنتاین را به زندان بیاندازند. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق با قلبی عاشق اعدام می شود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق. اما متاسفانه و با کمال تعجب، ایرانیان ِ امروز، با بیش از چهارهزارو پانصد سال تمدن، برگزاری جشنها و مناسبتهای بیگانه را نشانه ی تمدن و فخر می دانند! همه اسم "ولنتاین" را شنیده اند و مراسم آن را مانند سایر بیگانگان بجا می آورند، ولی تا به حال اسم "سپندارمذگان" به گوششان هم نخورده است . "سپندارمذگان" چیست؟ در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، یعنی حدودا دوهزار سال پیش از تولد ولنتاین، میان آریائیان روزی موسوم به روز عشق (سپندارمذگان یا اسفندارمذگان) بوده است. این روز در تقویم زرتشتی مصادف است با پنجم اسفند ماه و در تقویم جدید ایرانی، که شش ماه اول سال سی و یک روز حساب میشود، شش روز به جلو آمده و دقیقا مصادف میشود با ۲۹ بهمن، یعنی چهار روز پس از روز ولنتاین فرنگی. زرتشیان جشن سپندارمذ (سپندارمذگان – روز زن و روز زمین) را هرساله در پنجم اسفند ماه برگزار میکنند. در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می‌‌کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول «روز اهورامزدا»، روز دوم، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم «سپندارمذ» بوده است. "سپندارمذ" لقب ملی زمین است یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ ایران باستان "سپندارمذ" را به‌عنوان نماد عشق می‌‌پنداشتند. پسوند "گان" هم به معنی "جشن" است، و در نتیجه "سپندارمذگان" به معنی "جشن سپندارمذ" (جشن روز زن و زمین) است. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می‌‌شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می‌‌شد، جشنی ترتیب می‌‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه "مهر" نام داشت که در ماه مهر، «مهرگان» لقب می‌‌گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه "سپندارمذ" یا "اسفندارمذ" نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم "اسفندارمذ" نام داشت، جشنی با همین عنوان می‌‌گرفتند. "سپندارمذگان" جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند. جشن "سپندارمذگان" یا "اسفندگان"، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده است. در باور ایرانى مرد داراى قدرت مردانگى و تفکر و خردورزى بیشترى است، در برابر آن زن نیز داراى مهر ورزى، عشق پاک، پاکدامنى و از خودگذشتگى فراوان ترى است که هر یک از این دو به تنهایى راه به جایى نبرده و حتى روند پویایى گیتى را هم به ایستایى مى کشانند. اگر مردان بدنه هواپیماى خوشبختى اند، زنان موتور آن اند که پیکره بى موتور و موتور بى بدنه هیچ کدام به تنهایى به اوج سعادت نمى رسند بلکه ذره اى حرکت و جنبش هم برایشان ناممکن است. اشوزرتشت خوشبختى بشر را وابسته به میزان دانش و خرد انسان مى داند نه جنسیت و قومیت و رنگ و نژاد و از دیدگاه وى همه انسان ها _ همه زنان و مردان _ داراى حقوق برابرند. او دختران را در گزینش همسر آزاد شمرده و عشق پاک و دانش نیک را دو معیار اصلى مى داند و خوشبختى همسران جوان را در زندگى زناشویى در این مى داند که هر یک بکوشند تا در راستى از دیگرى پیشى جویند. ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می‌‌گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می‌‌گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلاً جهان‌بینی ایرانیان باستان است. شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از 25 بهمن (ولنتاین) به 29 بهمن (سپندارمذگان ایرانیان باستان) منتقل کنیم
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 23:44  توسط حسن فتح الهی  | 

به گواه تاریخ و محققان و تحقیقات به عمل امده از طرف اینجانب بسیاری از لک های لرستان کوچ کرده از سلسله و از ریشه سه طایفه حسنوند کولیوند و یوسفوند می باشند و حسنوند ها هنوزهم متمرکز در سلسله اند اما اکثر یوسفونده ها و کولی وندها بنا به دلایل منطقه ایی به اطراف مهاجرت کرده اند .
بنا بر اسناد تاریخی به دست امده لک های سلسله بعد از فروپاشی حکومت امرای حسنویه (پایتخت شهر زور) در این مناطق ساکن شده اند  که از حکومت های کرد نشین تاریخ و هم عصر با آلبویه بوده اند .
هم اکنون جمعیت غالب شهرستان سلسله حسنوند ها هستند اما طوایف دیگر در صلح و آرامش زندگی می کنند . منطقه سلسله دارای مناطق تفریحی فراوان و سه رود کوچک و بزرگ کاکارضا ،کهمان و رودخانه فصلی زز می باشد. کهمان از تاریخی ترین مناطق تفریحی ایران است و همواره مورد توجه حاکمان ایران بوده است . ملکه پهلوی هم به این شهر سفر کرده و طبق اسناد منتشر شده پس از انقلاب قرار بوده مقر اصلی دهکده المپیک باشد.البته نیازی به قبر کنی تاریخی نیست ولی هم اکنون عمارت ها دوره پهلوی در اختیار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار دارد. همچنین خانه والی (متعلق به خانواده منظمی) از دیگر آثار تاریخی مهم سلسله می باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 17:24  توسط حسن فتح الهی  | 

حقیقتا اصلا حوصله آپ کردن رو نداشتم اما یه چند روزی بود خیلی درگیر مسیله قوم خودم بودم که چرا اینقدر تلاش شده در تاریخ کم اثرش کنند اما نتونستند!
البته قصد توهین به هیچ قومی هم ندارم همین اول گفته باشم.بنا بر اسناد مسلم تاریخی که قدمتی بسیار دارند و نشانه ها فر اوانی که در تاریخ هست مانند ناموفق بودن کریم خان در جلب حمایت لرها مسلما لک ها لر نیستند!اما در کرد بودن اونها دلایل محکمی وجود داره . بسیاری از زبان شناسان با بررسی زبان لکی اون رو از شاخ ها ی زبان کردی دونستن. البته دلایلی هم در اینکه کلا لکها قوم مستقلی ساکن ایران بوده اند وجود دارد اما دربرابر واقعیات بسیار اندک است.
قوم لک پراکندگی بسیاری همچون کردهای همرگه خود دارند و عموما در 4 استان ایلان و کرمانشاه و لرستان و همدان تقسیم شده اند . اما در مازنداران و یا در آذربایجان هم شهر ها و روستاهای کوچکی از لکها وجود دارد همچنین در شهر کوچکی نزدیک آنکارا هم جمعیت کوچکی از لکها هستند که در زمان رقابت با عثمانی و طرفداری از ایران به اونجا تبعید شدن. اما علت نامگذاری تاریخی به تواتر ذکر شده که لک به معنای 100 هزار است و اینکه لک ها قومی بزرگ از کردها بودند که به علت منش و تفاوت های زبانی و جمعیتی معادل 100 نفر که داشتند لک نامیده شده اند.
البته ممکن است یکی رگ گردنش سرخ بشود که ما مثلا مستقلیم اما شباهت های بسیار زیاد لکی و کردی (آنچه که در ایران صحبت می شود) . نشان دهنده قرابت بسیار نزدیک این دو قوم دارد. نکته مهم این است که لکهای عراق را کرد شیعه می دانند و جالب اینکه جمعیت لک های عراق از ایران بیشتر است!
در مورد افتخارات این قوم هم به قدری مثال های متواتر وجود دارد که نشان دهنده شجاعت این قوم بوده البته با احترام به برادران کرد خود برای استقلال خود تلاش بیشتری انجام داده اند و داستان های محلی زیادی سینه به سینه در این باره نقل شده است که در طول اقامت خود در ایلام متوجه شدم که بسیاری از کرد های هم مرز با ما نیز این ها را شنیده اند مانند ماجرای مهر علی خان منظمی که دوستان مقیم سلسله از آن خبر دارند.
البته من سعی کردم از منابع مختلف و شنیده های تاریخی استفاده کنم برای آشنایی بیشتر می توانید به لینک های زیر مراجعه کنید که استدلالات تاریخی خوبی هم دارند.
http://lakzaban.blogfa.com/post-125.aspx

رجوع به اسناد ویکی پدیا

http://lakistan.persianblog.ir/tag/%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%B1+%D9%84%DA%A9

 و خیلی جاهای دیگه کمی در گوگل کنکاش کنید!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 15:58  توسط حسن فتح الهی  | 

ملا نصرالدين هميشه اشتباه مي‌كرد 
ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌كرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست مي‌انداختند.
دو سكه به او نشان مي‌دادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره.
اما ملا نصرالدين هميشه سكه ی نقره را انتخاب مي‌كرد.
اين داستان در تمام منطقه پخش شد.
هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه ی نقره را انتخاب مي‌كرد.
تا اين كه مرد مهرباني از راه رسيد و از اين كه ملا نصرالدين را آن طور دست مي‌انداختند٬ ناراحت شد.
در گوشه ی ميدان به سراغش رفت و گفت:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 15:16  توسط حسن فتح الهی  |